نمایشگر دسته ای مطالب نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

بيابان زايي درمناطق خشك

بيابان زايي درمناطق خشك


بيابان زايي درمناطق خشك

ترجمه و تلخيص: عليرضا اميني حاجي آبادي

مقدمه:

   بيش از هزار سال است كه بيابان زايي در مناطق خشك جهان، گاهي تند و گاهي به كندي ادامه داشته و سواي اثرات سوء،  معضلات ناگفته اي را نيز سبب شده است.  با اين حال تخريب منابع طبيعي همچنان ادامه دارد. بنظر مي رسدكه تا اين اواخر درسي از گذشته گرفته نشده است. بخشي از اين امر ناشي از بطئي و ناشناخته ماندن بيابان زايي  در مراحل اوليه و نيز مشكل محلي پنداشتن آن كه فقط جمعيت كوچكي را متأثر كرده  و بخشي ديگر به دليل آن بوده كه همواره زمين هاي دست نخورده  براي فعاليت هاي مجدد وجود داشت. بديهي است تا زماني كه بتوان علاج مشكل تخريب زمين را با دست اندازي به اراضي جديد به تاخير انداخت حفاظت از منابع خاك جاذبه اي نخواهد داشت. تخريب سرزمين تا قرن بيستم ادامه داشت. در اين هنگام، گسترش آسان سطح اراضي زراعي به پايان رسيده و سرانجام دولت ها و مردم دريافتند كه تخريب بي مبالات و مداوم منابع طبيعي، آينده ي آنها را با تهديد مواجه ساخته است.

اقدامات بين المللي:

    دهه ي1950 شاهد نخستين تلاش جهاني براي جلب توجه به مشكلات و ظرفيت هاي مناطق خشك بود. اين تلاش با انجام پروژه ي مهم علمي-تحقيقاتي سازمان آموزشي، علمي و فرهنگي ملل متحد (يونسكو) درباره مناطق خشك در سال1951 شروع شد. پروژه مزبور منجر به انتشار يك روزنامه، تحصيل منابع مالي براي احداث و حمايت از موسسات تحقيقات مناطق خشك، سازماندهي گردهمايي ها  و انتشار سري مقالات بازنگري تحقيقي و گزارش هاي موردي در دامنه وسيعي از عناوين مورد نظر شد. پروژه  مذكور در سال 1962 پايان يافته و  برنامه ي مناطق خشك با برنامه وسيع تر منابع طبيعي سازمان يونسكو تلفيق شد. جنبش و انگيزه اي كه پروژه هاي يونسكو ايجاد نمود باعث جلب علاقه و حمايت جهاني از مطالعات مناطق خشك شد. تا سال 1970، دانشمندان تا حدودي  از شدت تخريب سرزمين در گذشته  و اينكه ابعاد معضل با افزايش فشار جمعيت رو به فزوني است مطلع شده بودند. تقريباً در همين زمان، يك اتفاق باعث تمركز توجهات جهاني به بيابان زايي شد: خشكسالي 1969تا 1973 در ساحل آفريقا.  شدت وخامت اثرات خشكسالي بر شش كشور حاشيه جنوبي صاحارا (موريتاني، سنگال، مالي، ولتاي عليا، نيجر و چاد) به سرعت قابل درك نبود.چرا كه خشكسالي در كشورهاي ساحل، پديده اي غير معمول نبوده به طوري كه از 1911تا 1914 خشكسالي مشابه يا حتي شديد تري از1969همان منطقه را به نابودي كشانده و چندين خشكسالي ديگر نيز قبل و بعد از آن زمان رخ داده بود.متاسفانه امداد رساني گسترده به منطقه هنگامي آغاز شد كه وضعيت بسيار مصيبت بار شده بود. با ظهور عواقب خشكسالي از جمله فاجعه انساني و مرگ ميليون ها دام، مدير كل سازمان ملل متحد براي تشكيل يك اجلاس بين المللي در زمينه ي بيابان زايي اقدام نمود.كنفرانسي در پايتخت كنيا_ نايرويي_ در آگوست و سپتامبر 1977 با حضور نمايندگان نزديك به يكصد كشور و بسياري از سازمان هاي بين المللي اعم از دولتي و غير دولتي برگزار شد. در اين اجلاس برنامه ي عمل براي مقابله با تخريب سرزمين مورد بررسي و تصويب نمايندگان كشورهاي حاضر قرار گرفت و مسئوليت پيگيري و هماهنگي اجراي برنامه مذكور به برنامه محيط زيست سازمان ملل محول شد.

 

تعريف بيابان زايي:

   بيا بان زايي اصطلاحي است كه براي نخستين بار توسط آبرويل(Aubreville) - گياهشناس و اكولوژيست خبره –  در كتابش با عنوان« اقليم و جنگل ها در بيابان زايي آفريقاي گرمسيري» در سال 1949 بيان شد. آبرويل، بيابانزايي را فرايند تغيير خاك زاينده به بيابان به عنوان نتيجه ي تخريب زمين در اثر فرسايش خاك ناشي از فعاليت انسان تعريف نموده و آنرا به نواحي مرطوب و نيمه مرطوب گرمسيري كه در آن فعاليت مي كرد نيز تعميم داد. آبرويل، قطع درختان و استفاده نابجا از آتش و زراعت كه خاك را لخت و در معرض فرسايش آبي و بادي قرار مي دهد به عنوان دلائل تخريب سرزمين در آفريقاي گرمسيري و نيمه گرمسيري مي داند. به نظر وي،  بيابان زايي نه بخاطر گسترش قلمرو ي صاحارا به خارج بلكه ناشي از فعاليت هاي محلي بوده كه در هر جايي ممكن است روي دهد. آبرويل به صراحت اذعان داشت كه بيابان زايي درآ فريقاي گرمسيري ناشي از فعاليت انساني بوده و هيچ تغيير معني دار اقليمي در طي هزاره ي قبل و يا حتي بيشتر روي نداده و بيشترين فعاليت تخريبي طي دوره ي تاريخي كه بشر به فعاليت كشاورزي پرداخته ايجاد شده است.

   عليرغم اين حقيقت كه يك كنفرانس جهاني درباره ي بيابان زايي برگزار شده با اين حال تعريفي از آن كه مورد پذيرش كلي باشد ارائه نشده است. احتمالاً لغت بيابان زايي براي بيشتر مردم، چشم اندازي لم يزرع و ترسناك مثل صاحارا يا دره مرگ را مجسم مي كند. خوشبختانه اين تصوير شوم براي اغلب مناطقي كه دچار بيابان زايي شده اند صدق نمي كند. يك تعريف صحيح از بيابان زايي بايد مشخص كند كه بيابان زايي فرايند تخريب سرزمين طي تغييرات پيوسته از تخريب بطئي تا خيلي شديد منابع پوشش گياهي و خاك در نتيجه فعاليت آدمي مي باشد. مي توان گفت كه بيابان زايي، فقير و عقيم شدن اكوسيستم هاي خشكي هاي زمين در اثر فشار فعاليت انسان است. اين فرايند قهقرايي اكوسيستم  با شاخصه هايي چون كاهش توليد گياهان مرغوب، تغييرات نامطلوب در حجم و تنوع مجموعه ريز و درشت گياهي و جانوري، تشديد تخريب خاك و افزايش مخاطرات براي جامعه ي انساني قابل اندازه گيري است.

 

چگونگي گسترش بيابان و ارتباط آن با خشكسالي:

   برداشت عاميانه نادرستي وجود دارد كه بيابان زايي مانند موج از يك هسته مركزي بياباني به اطراف گسترش مي يابد. واقعيت اين است كه بيابان زايي مي تواند به دور از هر گونه بيابان اقليمي رخ داده و  حضور يا نبود يك بيابان همجوار رابطه مستقيمي با بيابان زايي در يك منطقه ندارد. معمولا ًبيابان زايي به صورت نقطه اي در جايي كه استفاده ي نادرست مفرط از زمين  شده باشد آغاز مي شود. اگر اين وضعيت ادامه يابد تخريب زمين از نقطه اوليه كه ممكن است در اطراف يك منبع آبي يا در يك مزرعه باشد به اطراف گسترش يافته و در نهايت ممكن است اين نقاط به هم پيوسته و منطقه تخريب شده يكدستي تشكيل دهند. برداشت غلط ديگراين است كه خشكسالي ها را مسئول  بيابان زايي بدانيم. البته خشكسالي مي تواند تخريب زمين را در ديم زارهايي كه بيش از حد مورد بهره برداري قرار گرفته تسريع كند با اين حال در منطقه اي كه مديريت صحيح اعمال شده، سرزمين  به خودي خود با بارش هاي پس از خشكسالي و با كمترين اثرات سوء به  حالت اوليه برمي گردد. تركيب مرگ آور، هنگامي اتفاق مي افتد كه استفاده ي نادرست مفرط از زمين طي  دوره هاي خشكسالي نيز ادامه يابد.

   بيابان زايي در آفريقا و مناطق ديگر بسيار پيش از خشكسالي 1973- 1969 ساحل شروع شده است. استبنيگ( Stebbing)  از جمله افرادي بود كه بيشترين هشدارها را نسبت به جنگل زدايي سريع در منطقه« ساحلي- سوداني» مي داد. وي تخريب جنگل در افريقاي غربي را مظهر بيابان زايي دانسته كه منجر به فرسايش و در نهايت تبديل عرصه جنگل تراشي شده  به اراضي سنگ و ماسه اي لم يزرع گرديد. استبينگ مدعي بود كه اين فرايند با وزش ماسه از صاحارا و رسوب آن در اراضي جنگل زدايي شده تشديد مي شود. وي بر اساس مطالعاتش در اين منطقه، نظريه « صاحاراي متجاوز» را ارائه و البته خودش بعدا آنرا  رد كرد. طبق اين نظريه،  صاحارا يك پهنه ي عظيم ماسه اي بوده كه دامنه ي خود را همچون موجهاي وسيع دريا به اطراف گسترش مي دهد. اين نقطه نظر آنقدر براي تعدادي از نويسندگان در زمينه ي بيابان زايي جذاب بود كه در حال حاضر به عنوان يك ديدگاه معمول در زمينه ي بيابان زايي                   مطرح است. ظاهراً برخي شواهد نيز از جمله تجاوز تپه هاي ماسه اي متحرك به واحه هاي بياباني و راههاي مواصلاتي، نظريه فوق  را تأييد مي كند. چنين مواردي از گسترش سطحي بيابان زايي اگرچه ا ز لحاظ وسعت جهاني كوچك بوده اما در مقياس محلي، مهم و چشمگيراست.

   در طي دهه ي1920 هشدارهايي نظير آنچه استبينگ درباره بيابان زايي در ساحل داده بود توسط دانشمندان ديگر در افريقاي جنوبي، امريكاي شمالي و جنوبي، آسيا و استراليا داده شد. در بسياري از كشورها براي توسعه ي تكنيك هاي مديريت چرا و حفاظت خاك و آب تحقيقاتي شد تا مگر روند  بيابان زايي را معكوس كند. در نتيجه ي اين تحقيقات، در حال حاضر درك خوبي از اصول پايه اي حفاظت خاك بوجود آمده است. اگر چه متأسفانه، كاربرد اين اصول در عرصه به كندي پيش رفته و تداوم تخريب سرزمين، تلاش هاي بشر براي ارتقاء كاميابي و رفاه خويش را  تضعيف مي نمايد.

 

وضعيت فعلي بيابان زايي در جهان:

   اثرات بيابانزايي كم و بيش در تمامي مناطق خشك بجز بياباهاي اقليمي فراخشك مانند صاحارا، آتاكاما و تاكلاماكان ديده مي شود. سيستم طبق بندي بيابان زايي در جهان، شامل چهار طبقه بيابان زايي كند، متوسط، شديد و خيلي شديد به شرح ذيل است:

كند: تخريب خاك و پوشش گياهي بسيار ناچيز يا بدون تخريب است.

متوسط: 26 تا50 درصد از جامعه ي گياهي را گونه هاي كليماكس تشكيل داده يا 25 تا 75 درصد از لايه ي سطحي خاك اوليه از دست رفته است و يا  شوري خاك، محصول زراعي را 10 تا50 درصد كاهش داده است.

شديد: گونه هاي كليماكس فقط 10 تا 25 درصد از جامعه ي گياهي را شامل شده يا تمام لايه ي خاك سطحي از بين رفته و يا اينكه شوري قابل كنترل بوسيله ي زهكش و آبشويي، محصول زراعي بيش از 50 درصد كاهش داده است.

خيلي شديد:گونه هاي كليماكس كمتر از ده درصد جامعه گياهي را تشكيل داده يا رخساره هاي تپه هاي ماسه اي و  گالي هاي عميق به فراواني در سطح زمين ديده مي شود و يا اينكه سله هاي نمكي روي خاكهاي تحت آبياري با نفوذپذيري خيلي كند شكل گرفته است.

گروه خيلي شديد بيانگر شرايط بحراني است كه در آن جمعيت انساني زيادي دچار مشكل بيابان زايي اند. در اين شرايط زمين چنان تخريب شده كه قابليت استفاده حياتي آن براي انسان يا حيوانات صفر بوده و تخريب انجام شده از نظر اقتصادي براي بيشتر استفاده ها، غير قابل برگشت (جبران) است. اگرچه از لحاظ كمي، اراضي زيادي در اين گروه قرار مي گيرد اما خوشبختانه مناطقي از اين گروه كه به حد كافي براي ترسيم در نقشه ي با مقياس جهاني بزرگ باشد نادر است. بر اين اساس روند بيابان زايي در تمام جهان عملاً قابل بازگشت است.

به دليل مقياس كوچك نقشه ي جهاني، معمولاً طبقات بيابان زايي با هم تركيب شده و مثلاً مناطقي كه بيابان زايي متوسط را نشان مي دهد ممكن است اراضي بياباني شده خفيف و يا شديد را نيز در برداشته باشد.

 

مشخصات و ابعاد بيابان زايي درآسيا

   مشخصه ي بيابان زايي در نواحي خشك آسيا، چراي مفرط در مراتع خاور ميانه  و آسياي مركزي، فرسايش آبي اراضي زراعي از  شرق چين تا درياي مديترانه و  شوري زايي و  ماندابي شدن در مقياس بزرگ در كشورهايي چون عراق، پاكستان، چين و آسياي مركزي است. معدن كاوي (از جمله نفت و گاز) در هر كجا كه انجام شده تخريب شديد اراضي را در پي داشته  و فرسايش آبي در ديم زارهاي هند، پاكستان و فلات لسي چين مشكل ساز شده است. ماندابي شدن و شوري زايي كه در  دشت هاي پايين دست رود خانه زرد چين سابقه اي چند صد ساله دارد در جلگه ي ايندوس پاكستان و هند در چند دهه ي اخير به معضل مهمي تبديل شده است.

شواهد تاريخي نشان مي دهد كه اثرات مخرب  انسان بر طبيعت از 2 تا 3 هزار سال قبل در چين و خاور ميانه كه مركز نخستين تمدن ها بوده اند ظاهر شده است. در اين زمان بود كه دخالت هاي انسان در طبيعت باعث آغاز نخستين دوره ي فرسايش  ناشي از فعاليت هاي او  شد. بوته كني و كشت در اراضي شيبدار باعث بيشترين تخريب در اراضي مرتفع لسي چين و مناطق حاصل خيز خاورميانه ( دلتاي نيل، حاشيه درياي مديترانه و بين النهرين تا غرب و جنوب غربي ايران) شده است. همچنين انباشته شدن كانال ها ي آبياري از رسوب همراه با ماندابي و  شور شدن خاك، افزايش تخريب اراضي جلگه دجله و فرات را در پي داشته است.

   بنظر مي رسد مشكل چراي مفرط طي دو تا سه دهه ي اخير نسبت به قبل بيشتر شده باشد. چرا كه در اين مدت با انفجار جمعيت انسان و به تبع آن تعداد احشام از هند تا خاور ميانه رو به رو بوده ايم. در چنين وضعيتي كشت و زرع به اراضي مرتعي گسترش يافته و  چاهها در مراتع حفر تا مرتع در طول سال قابل استفاده باشد. علاوه بر اين باگسترش امكانات حمل و نقل، امكان چراي احشام در مناطقي كه قبلاً به لحاظ دوري، خارج از دسترس بوده فراهم شده است. در نتيجه ي اين تغييرات، در نواحي حاشيه ي اقليمي كه قبلاً بهترين اراضي مرتعي بوده اند، زراعت كه يك فعاليت با خطر خيزي بالا از لحاظ شرايط طبيعي محسوب مي شود جايگزين شده و باعث افزايش تراكم دام و فشار مضاعف چرا به مراتع باقيمانده و كم بارش تر مي گردد. در نهايت، تخريب پوشش گياهي منجر به فرسايش بادي گسترده، كاهش حاصلخيزي خاك  و به ناچار انجام پروژه هاي پر هزينه ي كنترل فرسايش بادي در چين، ايران، عربستان صعودي و جاهاي ديگر شده است.

قاره آسيا نواحي بزرگي داردكه به لحاظ  شدت بيابان زايي حتي از طبقه چهار (خيلي شديد) طبقه بندي جهاني بيابان زايي نيز فراتر رفته است با اين حال نيمي از اراضي بياباني شده آن تحت طبقه خفيف دسته بندي مي شوند.

فرسايش آبي  اراضي لسي چين در اواسط طول مسير رودخانه زرد بسيار چشمگير است به طوري كه در منطقه ي « سان شيان» (Shanhsien) در شرق «جيان» (Xian) مقدار بار  رسوبي رودخانه 46 درصد اندازه گيري شده است. 3/1 ميليارد تن رسوبي كه رودخانه سالانه حمل مي كند براي پوشاندن 1800 كيلومتر مربع زمين به ضخامت 30 سانتي متر كافي است. تمام اين رسوبات ناشي از فرسايش لس از سطح 300000 كيلومتر مربع اراضي مرتفع مي باشد. اگر چه تلاش هاي  زيادي براي كاهش اين فرسايش صورت گرفته اما مشكل چنان بزرگ است كه پيشرفت ها كند و ناچيز مي نمايد. در توصيف بزرگي ميزان فرسايش همين بس كه فقط رسوبات بادي ناشي از آن، امكان ادامه زراعت را روي شيب هاي فرسايش يافته لسي فراهم نموده است.

فرسايش آبي روي اراضي زراعي شيبدار غرب هند و شمال پاكستان نيز ديده مي شود ولي خوشبختانه خاك در اين نواحي نسبت به لس ها مقاومت بيشتري به جابجايي  و فرسايش دارد. با اين حال، خسارت وارده از لحاظ كاهش ميزان محصول تقربياً در همه جا شديد بوده و  روز به روز بدتر مي شود. كنترل شور وماندابي شدن  اراضي در جنوب عراق و ديگر مناطق  جهان نيز به همان سختي مقابله با فرسايش آبي و بادي است. خاك عميق و نرم و هموار بودن منطقه، ايجاد  زهكش هاي مناسب براي پايين نگه داشتن سطح آب زيرزميني و جلوگيري از تجمع نمك در سطح را دشوار ساخته است. اگرچه راهكارهاي مديريت خاك و آب مناسب با شرايط جنوب عراق مشخص و با موفقيت آزمايش شده است اما مشكل تر از مسائل فني، يافتن راهكار براي حل مسائل اجتماعي موضوع      مي باشد. احياي اراضي در خاك هاي نفوذپذيرتر دره هاي ايندوس و آسياي مركزي بسيار ساده تر از مناطق جنوب عراق است. ميزان توليد گياهي در اغلب مراتع خاور ميانه و غرب پاكستان در پايين ترين سطح جهاني است. اقدامات كوچكي براي ارتقاء ميزان توليد اين مراتع به حد بالقوه آن صورت گرفته ولي به دليل اينكه مديريت مرتع در آسيا علم جديدي محسوب مي شود راه زيادي تا دستيابي به نتايج مطلوب باقي است. تلاش هاي اخير براي تثبيت تپه هاي ماسه اي به  موفقيت هايي رسيده و روش هاي مؤثر و گونه هاي سازگاري شناسايي شده اند با اين حال، رشد سريع جمعيت و محدوديت زمين، عمليات بيابان زدايي را براي كشورهاي در حال توسعه ي آسيا بويژه كشورهاي فقير دشوار نموده است.چاره اي جز اين نيست كه با توجه به فشارهاي زيادي كه به منابع زمين وارد كرده ايم به دنبال افزايش بهره وري توليد در واحد سطح باشيم. دانش فعلي زمينه ي آغاز اين امر بوده اما براي گسترش پايه هاي علمي و ترويج آن در بين مرتعداران و زارعين نياز به تحقيقات و آزمايشات بيشتري است.

 

منبع:

Dregne. H. E.  1986  Desertification of arid lands. In Physics of desertification. ed. F. El  Baz and M. H. A. Hassan. Dordrecht. The Netherlands: Martinus. Nijhoff.

گرفته از سايت www.ciesin.org